ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
ایران بریفینگ:به گزارش بازتاب دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران روز سه شنبه در این دانشکده تجمع کرده و خشم خود را نسبت به مقاله نشریه دانشجویی “صبح فردا” اعلام کردند و امروز هم این نشریه دانشجویی توقیف شد.
به ادعای سایت بازتاب در مقاله “صبح فردا” بدون اشاره ای به نام شاهین نجفی از این خواننده دفاع شده بود.
بازتاب در ادامه خبر خود نوشت : این مقاله ضمن آوردن بندهایی از بیانیه حقوق بشر، بدون آوردن نام به صدور حکم علیه خواننده توهین کننده حمله کرده بود و همچنین به مدافعان آزادی بیان که آزادی بیان را متفاوت با آزادی توهین می دانند، تاخته و استدلال کرده بود اگر کسی به این نتیجه برسد که چیزی قابل توهین و تمسخر است، باید اجازه داد حرفش را بزند
پنج فعال باسابقه ملی مذهبی در نامهای به علی خامنهای بهخاطر مصالح کشور خواستار آزادی زندانیان سیاسی بهویژه افراد بیمار شدهاند. در این نامه به فلج عضلانی نرگس محمدی در زندان اشاره شده است.
احمد صدر حاج سیدجوادی، حسین شاهحسینی، اعظم طالقانی، محمد بستهنگار و نظامالدین قهاری در نامه ای که ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ منتشر شده از مرگ هاله سحابی در مراسم تشیع جنازه عزتالله سحابی و متعاقب آن فوت هدی صابر در زندان،به عنوان نمونههای تشدید محدودیت علیه فعالان حوزه سیاسی، فرهنگی، دانشجویی، کارگری، رسانهای در یک سال اخیر یاد کردهاند.
هاله سحابی ۵۵ ساله، فعال ملی مذهبی و فرزند عزتالله سحابی رئیس شورای فعالان ملی مذهبی، روز چهار شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۰ در پی ضربوشتم ماموران امنیتی در مراسم تشیع جنازه پدرش دچار تشنج شد و سپس درگذشت.
یازده روز پس از مرگ هاله سحابی، روز ۲۲ خرداد ۱۳۹۰، خبر درگذشت هدی صابر دیگر فعال ملی مذهبی منتشر شد. این فعال ملی مذهبی پس از شنیدن خبر مرگ هاله سحابی در زندان دست به اعتصاب غذا زده بود که با انتقال به بهداری زندان اوین به گفته همبندانش مورد ضرب و شتم قرار گرفته و بدون معالجه به سلولش بازگردانده شده بود.
انتقال نرگس محمدی از بهداری اوین به زنجان
پنج فعال ملی مذهبی در نامه خود خطاب به آیتالله خامنهای از بازداشت مجدد نرگس محمدی فعال حقوق بشر، که بازداشت سال گذشته او منجر به بیماری فلج عضلانی شده بود به شدت ابراز نگرانی کرده و نوشتهاند: «خبرهای موثق در ملاقات با وی حاکی از این است که وی مجددا دچار فلج عضلانی شده و در بهداری زندان اوین بستری و در شرایط بحرانی بسر میبرد.»
به گزارش سایت ملی مذهبی پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱، نرگس محمدی که پس از دستگیری دچار فلج عصبی و عضلانی شده، از بهداری اوین به زندان زنجان منتقل شده است.
در این نامه به شرایط خاص دو کودک خردسال نرگس محمدی اشاره شده که پدرشان تقی رحمانی نیز پس از تحمل ۱۴ سال زندان در جمهوری اسلامی به اجبار از ایران خارج شده است.
بازداشت فعالان فرهنگی ، سیاسی و… ازجمله آقایان محمد توسلی، سعید مدنی، مسعود پدرام ، علیرضا رجایی و بسیاری از شخصیتها از دیگر موارد مورد اشاره نویسندگان این نامه خطاب به آیتالله خامنهای بوده است.
تلاشهای حاکمیت برای جلوگیری از اعتراضات یک خرداد
با نزدیک شدن به یک خرداد شاهد ترس و وحشت حاکمیت از وقوع اعتراضات در آزربایجان جنوبی هستیم.این ترس و وحشت در خبرهایی مانند تصمیم عجولانه دولت برای بازکردن آب سدها و ورود آب به دریاچه اورمیه و تصمیم احمدی نژاد برای سفر به اورمیه نمایان شد.همچنین برای مقابله با اعتراضات عوامل وزارت اطلاعات به رسم مالوف با ارسال اس ام اس و تماس های تلفنی به ارعاب و ترساندن فعالان ملی و دستگیرشدگان اعتراضات قبلی پرداخت.
اما حربه دیگری که نهایت ضعف و عجز رژیم در برابر اعتراضات را نشان می دهد روی آوردن به نشریات محلی ( دهان های سفارشی)است. در جالب ترین اظهار نظر یکی از روزنامه های محلی در اورمیه مدعی شده است که گویا وقوع سونامی نمک در دریاچه اورمیه غیرعلمی و نامعقول است.
چیزی که مشخص است این است که فعالین حرکت ملی و عامه مردم آزربایجان عزم خود را برای اعتراضات یک خرداد جزم کرده اند و شاهد اعتراضات گسترده ای در آزربایجان خواهیم بود. دراین میان نکته مهمی که باید از آن غافل نشد، اهمیت انعکاس اعتراضات و خبررسانی این اعتراضات است.
سایت اؤیرنجی در راستای خبررسانی بهتر درباره اعتراضات به خشک شدن دریاچه اورمیه از تمامی فعالین ملی علی الخصوص دانشجویان آزربایجانی درخواست می کند نهایت سعی خود را در امر خبررسانی داشته باشند.
«زیگموند فروید» یکی از پایه گذاران روانکاوی مدرن که خود رابطه بسیار نزدیکی با مادراش داشت، یک بار گفته بود:« در اشخاصی که مورد توجه و یا برگزیده مادر خود هستند می توان نشانه های آشکاری از یک نوع اعتماد به نفس و روحیه مثبت را دید که در میزان موفقیت و حتی رشد خصوصیات برجسته و قهرمانانه آنها موثر است.»
نشریه « فارن پالیسی » در یک مقاله مفصل به همین ویژگی در برخی از
دیکتاتورهای بزرگ تاریخ معاصر پرداخته و می نویسد که بعضی از بیرحم ترین
حاکمان کشورهای جهان در کمال تعجب روابطی هر چند متلاطم اما بسیار نزدیک با
مادران خود داشته اند.
شاید همگان با نظریه فروید موافق نباشند اما نمونه های تاریخی فراوانی را
می توان پیدا کرد که گویای نقش مهم رابطه با مادر در سرنوشت و خلق و خوی
حاکمان سیاسی است. به عنوان مثال گفته می شود که طمع قدرت در «المپیاس »
مادر اسکندر مقدونی در به به قدرت رسیدن وی نقش مهمی داشته است. « لتیسیا »
مادر ناپلئون انضباط و سخت کوشی را به پسر خود آموخت و در تمام دوران
زمامداری ناپلئون وی را همراهی می کرد.
دیکتاتورهای معاصر نیز هر یک به شکلی روابط پیچیده ای با مادران خود داشته
اند. به عنوان مثال « کیم جونگ دوم» دیکتاتور کره شمالی به مادر خود لقب «
قهرمان ضد ژاپنی» را هدیه کرده و یا صدام حسین مادر خود را « مادر
جنگجویان » لقب داده بود.
نشریه « فارن پالیسی » سپس به بررسی روابط پیچیده پنج دیکتاتور معاصر با مادران خود می پردازد.
آدولف هیتلر: با وجودیکه پیشوای حزب نازی و دیکتاتور
آلمان همیشه بر سر عملکرد ضعیف خود در دوران تحصیل با پدراش درگیر مشاجره
می شد اما مادر خود « کلارا» را به شدت می ستود. هیتلر در سنین نوجوانی
مادر خود را بر اثر ابتلا به سرطان از دست داد .
وی در کتاب « نبرد من» در توصیف نقش مادراش می نویسد:« من بابت از دست
دادن مادر خود خرسندم چون این حادثه مرا با واقعیت های تلخ زندگی آشنا کرد و
از من یک انسان قوی تر ساخت. من از مادر خود محروم شده ولی آغوش مادر
جدیدی را پیدا کردم که همانا غرور و افتخار ملی ما است. دوران سخت زندگی و
فقر من را با کسانی آشنا کرد که بعدها تصمیم گرفتن به خاطر آنها مبارزه
کنم.»
کسانی که شاهد زندیگ و لحظات مرگ مادر آدولف هیتلر بوده اند می نویسند که
وی یک بچه ننه نبوده ولی رابطه عاطفی بسیار نزدیکی با مادر خود داشته و به
شدت از مرگ او متاثر شده بود.
ژوزف استالین: پدر استالین الکلی و به شدت خشن بود.
همواره ژوزف و مادر وی « اکاترینا » را کتک می زد. مادر وی از طریق رختشویی
هزینه تحصیل ژوزف را فراهم می کرد. اما شواهد نشان می دهد که « اکاترینا »
هم زن سختگیری بود و پسر خود را به خاطر بی توجهی به تحصیل به شدت مجازات
می کرد.
در سالهایی که استالین به قدرت رسید مادر خود را در عمارت مجللی در
گرجستان ساکن کرد اما بسیار به ندرت به دیدن وی می رفت. استالین در نامه
های خود خطاب به مادراش عاطفه زیادی نشان می داد و همواره به خاطر سر نزدن
به وی عذرخواهی می کرد.
پزشک معالج « اکاترینا » که شاهد آخرین گفتگوی استالین با مادرش بوده در
خاطرات خود نوشته است که استالین از مادر خود پرسید چرا تو آنقدر سخت مرا
کتک می زدی؟ و مادر در جواب گفته بود:« به همین خاطر است که تو اینقدر موفق
و اکنون برای خودت کسی شده ای.»
رابرت موگابه: دیکتاتور زیمبابوه به ندرت در مورد مادر
خود اظهار نظر کرده است. مادر وی به نام « بونا » یک کاتولیک به شدت معتقد
بود و پس از آنکه شوهر اش خانواده را رها کرد و دو پسر بزرگ خود را از دست
داد به شدت افسرده شد.
با وجودیکه خانواده موگابه به شدت فقیر بود ولی به نظر می رسد که فقدان محبت بیشتر از فقر مالی روی شخصیت وی تاثیر گذاشت است.
رابرت موگابه به شدت تحت تاثیر روحیه ریاضت طلبانه و سختگیری های مادر خود
بود. در عین حال به پسر خود آموخت که باید در مسیر خدمت به کلیسا موفقیت
های زیادی کسب کرده و در زندگی همواره از دیگران برتر باشد. شاید به این
وسیله مادر موگابه می خواست ناکامی های زندگی خود را در قالب موفقیت های
پسراش جبران کند.
اسلوبودان میلوسویچ: وی در دوران پر تلاطم و دشوار اشغال
یوگسلاوی توسط نیروهای آلمان در جنگ جهانی دوم به دنیا آمد. پدراش چند سال
بعد خانواده را رها کرد و از آغاز دوران کودکی « استانیسلاوا » مادر وی که
معلم و از فعالین حزب کمونیست بود در شکل گیری شخصیت او نقش تعیین کننده
ای داشت. وی پسر گوشه گیری بود که دوستان اندکی داشت و تمام جزییات رفتار و
حتی لباس پوشیدن وی را مادراش تعیین می کرد.
از دوران تحصیلات دانشگاهی به مرور اسلوبودان از مادراش فاصله گرفت و این
بر تشدید افسردگی «استانیسلاوا» تاثیر زیادی داشت. بالاخره در سال ۱۹۷۴
مادر اسلوبودان در منزل اش خود را به دار آویخت. ده سال قبل نیز پدراش
خودکشی کرده بود. میلوسویچ در آن زمان به یکی از دوستان خود گفته بود که در
تشدید افسردگی و خودکشی مادراش خود را مقصر می داند.
ژان کلود دوالیه: دیکتاتور هاییتی در سال ۱۹۶۸ که ژان
کلود در سن نوزده سالگی و با یک اقدام شبیه به کودتا قدرت را از پدراش
تصاحب کرد. مادر او به نام « سیمونه » که از یک خانواده بسیار معمولی بود و
اعتقاد محکمی به جادو و جمبل داشت، نقش مهمی در پشت پرده قدرت پیدا کرد.
در سال ۱۹۸۰ ژان کلود با دختر یک تاجر ثروتمند اهل هاییتی ازدواج کرد و
از آن زمان به بعد مادر دیکتاتور به مرور به حاشیه رانده شد و در نهایت
ترتیبی داده شد که در پاریس ساکن شود. رابطه بین مادر ، پسر و عروس از سال
۱۹۸۶ به بعد که دیکتاتور هاییتی از قدرت برکنار شد پیچیده تر و جنجالی تر
شد.
پس از طلاق پسر و عروس، سیمونه مادر دیکتاتور خلع شده هاییتی باری دیگر
نزد پسر خود بازگشت . طبق گزارشها و مصاحبه های موجود آنها در فرانسه زندگی
بسیار سخت و حتی فقیرانه ای داشتند.
دیکتاتور سابق هاییتی در سال ۲۰۱۱ و ظاهرا در چهارچوب حبس خانگی به کشور
بازگشت و قرار است به اتهام جنایت علیه بشریت محاکمه شود. اما با این همه
اکنون زندگی بسیار راحت و نسبتا مجللی دارد.
وکیل مدافع ژان کلود دوالیه اخیرا در دفاع ازموکل اش گفت:« ژان کلود فرد ترسناک و خشنی نبوده ولی افرادی که اطراف وی بوده اند، مثلا سازمان اطلاعات و پلیس مخفی بسیار خوفناک بودند. باور کنید که ژان کلود واقعا مرد نازنینی است.»
وضعیت حقوق بشر در آذربایجان و سایر جوامع غیر فارس در گزارش اخیر سازمان عفو بین الملل
ترجمه و تلخیص از آداپ
سازمان عفو بین الملل قسمت هایی از گزارش مفصل ۷۱ صفحه ای اخیر خود را، که روز ۲۸ فوریه ۲۰۱۲ و با عنوان «'دستور داریم له ات کنیم'، افزایش سرکوب مخالفان در ایران» منتشر شده، به مسئله تبعیض ها بر علیه اقلیت های اتنیکی و مذهبی در ایران و سرکوب فعالان سیاسی و فرهنگی جوامع غیر فارس و غیر شیعه اختصاص داده است.
در این گزارش موارد محرومیت های زبانی و فرهنگی جوامع غیرفارس، افزایش محدودیت ها بر علیه آزادی بیان و تشکل در قانون و عمل، نمونه های نقض حقوق بشر از قبیل بازداشت، اعدام، شکنجه و بدرفتاری با زندانیان، شرایط بد زندان ها و محاکمه های ناعادلانه بررسی شده اند. در بیانیه مطبوعاتی سازمان عفو بین الملل به نقل از خانم آن هریسون، نایب رییس بخش خاورمیانه و آفریقای شمالی عفو بین الملل چنین آمده است: «امروز در ایران، اگر فعالیتی خارج از محدوده تنگ سیاسی و اجتماعی مورد قبول مقامات انجام دهید، در خطر خواهید بود. هر چیزی از راه اندازی یک گروه اجتماعی روی اینترنت گرفته تا تشکیل یا پیوستن به یک سازمان غیر دولتی، و یا بیان اعتراض خود به وضع موجود می تواند شما را روانه زندان کند.»
بر اساس گزارش سازمان عفو بین الملل، اقلیت های اتنیکی ایران، از جمله عربهای اهواز، ترک های آذربایجان، بلوچها، کردها و ترکمنها، همچنان از تبعیض در قانون و در عمل رنج می برند. استفاده از زبان این جوامع در مکان های اداری تحت کنترل دولت و تدریس آنها در مدارس همچنان قدغن است. علیرغم اینکه قانون اساسی ایران از حقوق مساوی برای مذاهب و اتنیکها صحبت کرده، اقلیت های مذهبی و اتنیکی در عمل و قانون با تبعیض های همه جانبه روبرو هستند. مصادره زمین و اموال، محرومیت از حقوق اجتماعی، اشتغال، حقوق فرهنگی و زبانی شامل این موارد می باشند. آنها امکان یادگیری زبان مادری و استفاده از آن به عنوان زبان آموزش محروم هستند؛ چیزی که جامعه آذربایجانی در سال های اخیر در مطالبه آن مصر و پیشرو بوده است.
فعالان مدافع حقوق اقلیت های اتنیکی و مذهبی، تهدید، بازداشت و زندانی می شوند. فعالان حقوق زنان نیز وضعیت مشابهی دارند.
اعضای این جوامع ]غیر فارس[ در مواردی که قادر نیستند به خوبی به زبان فارسی، یعنی زبان رسمی کشور، صحبت کنند، ممکن است قبل از رسیدن به مرحله دادرسی متضرر و از حقوق خود محروم شوند. این مسأله مشخصاً زنان روستایی را تحت تأثیر قرار می دهد که کمتر از همتایان شهری خود شانس برخورداری از آموزش را دارند. آزادی های مذهبی نیز بسیار محدود می باشد؛ به عنوان مثال مسلمانان سنی در اقامه نماز جماعت دچار محدودیت هستند و به آنها اجازه ساخت مساجد در شهرهای بزرگ داده نمی شود. بنا به گزارشها در سال ۲۰۱۱ حداقل یک زیارتگاه متعلق به پیروان اهل حق (علوی) تخریب شده و به آنها اجازه بازسازی داده نشده است.
سازمان عفو بین الملل می گوید، «آنهایی که به ترویج هویت و فرهنگ آذربایجانی می پردازند، به جرائم مبهمی مانند «فعالیت علیه امنیت ملی از طریق تبلیغ پان تورکیسم» متهم می شوند. در گزارش، به وضعیت برخی از فعالین آذربایجانی که مورد بازداشت، حبس و تحت شکنجه قرار گرفته اند، اشاره شده است؛
سعید متین پور عضو جامعه آذربایجانی و مدافع حقوق زبان و فرهنگی همچنان در زندان است. او عضو شورای نویسندگان نشریه ترکی یارپاق، نشریه موج بیداری و همچنین وبلاگ نویس بوده است. متین پور بعد از دستگیری در ماه می ۲۰۰۷ تحت شکنجه قرار گرفته و سپس توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران با اتهام "جاسوسی" و "تبلیغ علیه نظام" به ۸ سال زندان محکوم شد. وی با اینکه از کمردرد شدید رنج می برد از مرخصی به منظور معالجه پزشکی نیز محروم است.
فرانک فرید روزنامه نگار و فعال حقوق زنان بعد از دستگیری در روز سوم سپتامبر ۲۰۱۱ در جریان اعتراضات مربوط به خشک شدن دریاچه اورمیه، بنا به گزارش ها، به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت، به طوریکه قادر به حرکت دادن یکی از بازوانش نبود و شنوایی یک گوشش را به طور موقت از دست داد. او مدتی طولانی در یک بازداشتگاه در تبریز مورد بازجویی قرار گرفت. آنها عینک او را گرفته و مجبورش کردند ورقه ای را امضاء کند که قادر به خواندن آن نبود. وی در اکتبر ۲۰۱۱ با قرار وثیقه آزاد شد ولی در صورت محکومیت ممکن است دوباره به زندان بازگردانده شود. دادگاه او روز ۲۱ فوریه برگزار شد.
سعید موغانلی شاعر، روزنامه نگار و سردبیر مجله ادبی "یاشماق" روز هشتم ژوئن ۲۰۱۱ بازداشت شد. بنا به گزارشها او روز ۲۵ سپتامبر با قرار وثیقه آزاد شده است. او قبلاً نیز به خاطر فعالیت هایش در رابطه با آذربایجان بارها دستگیر شده بود.
حدود ۷۰ آذربایجانی در روز دوم آپریل ۲۰۱۱ در جریان تجمعات آرام در اورمیه و تبریز بازداشت شدند. در این تجمعات از حکومت ایران خواسته شد که سدهای مانع جریان آب رودخانه ها به دریاچه اورمیه، که در خطر خشک شدن قرار دارد، را باز کند. همانند اعتراضات سالهای گذشته معترضان بطریهای آب در دست داشتند و آنها را ]به طور سمبلیک[ درون رودخانه های منتهی به دریاچه ارومیه یا خود دریاچه ریختند. آن ها همچنین پلاکاردهایی را حمل می کردند که روی آنها نوشته شده بود؛ «سدها بشکنید و آب را روانه دریاچه اورمیه بکنید»، «دریاچه اورمیه تشنه است و اگر آذربایجان بیدار نشود خواهد باخت» و «یاشاسین آذربایجان».
بسیاری از دستگیر شدگان بعد از یک یا دو روز آزاد شدند. عده ای از آنها از جمله جلیل علمدار میلانی، علی سلیمی و سعید صیامی به شلاق محکوم شدند و حکم شلاق در مورد آنها اجراء شد. یکی از دستگیر شدگان، بنا به گزارش، تحت شکنجه با شوک الکتریکی قرار گرفته بود. در ماههای آگوست و سپتامبر ۲۰۱۱ عده بیشتری ]در رابطه با دریاچه اورمیه[ بازداشت شدند.
ابراهیم رشیدی، فعال آذربایجانی اهل مشکین شهر (خیاو)، روز ۲۴ ژانویه ۲۰۱۲ در شهر تبریز توسط نیروهای امنیتی بدون ارائه حکم بازداشت دستگیر شد. گفته شده است که او در اعتراض به آنچه که بازداشت غیر قانونی خود خوانده، اعتصاب غذا کرده است. مشخص نیست که هنگام تهیه گزارش عفو بین الملل او همچنان در اعتصاب غذا بوده است یا نه. در جریان بازداشت ابراهیم رشیدی در سال ۲۰۰۶ عفو بین الملل از او حمایت کرده بود.
در گزارش سازمان عفو بین الملل همچنین به بازداشت جاوید هوتن کیان وکیل سکینه محمدی آشتیانی، زن آذربایجانی محکوم به سنگسار، اشاره شده است. هوتن کیان روز دهم اکتبر ۲۰۱۰ به همراه سجاد قادرزاده فرزند سکینه محمدی و دو روزنامه نگار آلمانی که با آنها مصاحبه می کردند دستگیر شد. بنا به گزارش ها جاوید هوتن کیان در بند ۲۰۹ زندان اوین تهران تحت شکنجه بوده است. در مارچ ۲۰۱۱ در نامه ای منتسب به او از سوزانده شدنش با سیگار، ضرب و شتم مکرر که منجر به شکسته شدن دندان هایش گشته، خیس کردنش با آب و سپس رها شدنش در سرما خبر داده شد.
نقی محمودی، وکیل مدافع سابق جاوید هوتن کیان، در آگوست ۲۰۱۱ به خاطر امنیت خودش ایران را ترک کرد. با سابقه ای طولانی که نقی محمودی در دفاع از فعالان آذربایجانی داشت، از او خواسته شده بود که وکالت هوتن کیان را به عهده بگیرد. به گفته نقی محمودی، هوتن کیان به شدت شکنجه شده، دندان و بینی اش شکسته شده بود.
عرب های اهواز، کردها، بلوچها و ترکمن ها دیگر گروههای غیر فارس هستند که در گزارش عفو بین الملل به موارد نقض حقوقشان پرداخته شده است. امید کوابکی، جوان ترکمن و دانشجوی دانشگاه تگزاس در تاریخ ۳۰ ام ژانویه ۲۰۱۱ ،هنگامی که می خواست بعد از دیدار خانواده اش کشور را ترک کند، دستگیر شد. او ۳۶ روز در یک سلول انفرادی در بند ۲۰۹ زندان اوین نگهداری شد. وی در نامه ای خطاب به رئیس قوه قضائیه نوشت که او را مجبور به امضای اعترافات دروغ کرده اند. وی به داشتن رابطه با کشورهای متخاصم متهم شده بود.
لینک متن اصلی گزارش سازمان عفو بین الملل
اعتصاب غذای روزبه سعادتی، فعال ملی آزربایجانی در زندان تبریز
روزبه سعادتی دانشجوی زندانی دانشگاه تبریز در اعتراض به وضعیت بد بهداشتی و محیطی نگهداری خویش در بند کارگاهی تبریز و همچنین بلاتکلیفی چندین ماهه و عدم پاسخگویی مسئولین قضایی نسبت به رسیدگی به پرونده خود، از روز 5 شنبه 28 اردیبهشت دست به اعتصاب غذا زده است.سعادتی که سوم بهمن سال گذشته 1390 در خانه پدری خود در میانه توسط نیروهای اطلاعاتی دستگیر شده بود بعد از گذراندن 50 روز در بازداشتگاه اداره اطلاعات تبریز به زندان این شهر انتقال داده شد.
زندانیان سیاسی ساکن در زندان تبریز اواسط فروردین سال 91 با انحلال بند مالی زندان تبریز که قبلا در آنجا ساکن بودندبه بند 12 محکومین این زندان که از نظر بهداشتی و موارد اتهامی سایر زندانیان در وضعیت بدتری نسبت به بند مالی قرار داشت نقل مکان کردند.
28 اردیبهشت امسال به دستور رئیس زندان تبریز زندانیان سیاسی این زندان به بند کارگاهی که محل نگهداری زندانیان بیمار و معتادان مواد مخدر است انتقال داده شده اند که این اقدام سوال برانگیز رئیس زندان شرایط دشوار قبلی را به وضعیت غیر قابل تحمل و خطرناکی از لحاظ شرایط بهداشتی و امنیت روانی که هم اینک در بند کارگاهی در جریان است تبدیل کرده است.
طبق خبرهای رسیده از زندان تبریز، محمد جراحی به همراه سه نفر دیگر از همبندانش در اعتراض به وضعیت نامناسب موجود در بند متادون و همچنین احکام غیر عادلانهٔ خود دست به اعتصاب غذا زدهاند.
به گزارش تارنمای ایران پرس نیوز، محمد جراحی، کارگر زندانی، در شعبه ۱ دادگاه انقلاب تبریز به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شده است و از تاریخ ۲۹ دی ماه به همراه شاهرخ زمانی، برای گذراندن دوران محکومیت خود بازداشت شدهاند و اکنون در بندمتادون زندان تبریز در کنار زندانیان مواد مخدر زندانیاند که بعضا به ایدز و هپاتیت مبتلا هستند.
گفتنیست، اصل تفکیک جرایم که مسئولین قضایی جمهوری اسلامی نیز بارها بر اجرای آن تاکید کرده اند در اکثر مواقع در مورد زندانیان سیاسی بخصوص در شهرستانها نقض میشود.
برسی موارد حقوقی نقض شده در این گزارش:
• ماده ۸ کنوانسیون حقوق زندانیان: دستههای مختلف از زندانیان باید در زندانهای جداگانه و یا بخشهای متفاوت از زندان نگهداری شوند.
احمدرضا احمدپور روحانی منتقد و وبلاگنویس و از اعضای جبههٔ مشارکت که در آخرین محکومیت خود در سال ۹۰ به سه سال حبس در تبعید در زندان سپیدار اهواز و ده سال تبعید در شهر ایذه محکوم شده بود، به علت شرایط بحرانی خود به سبب بیماری دست به اعتصاب غذای نامحدود تا رسیدن به خواستههای خود زده است.
به گزارش تارنمای کمیته گزارشگران حقوق بشر، وی که در سال ۸۸ نیز به یک سال حبس محکوم شده بود، بعد از اتمام محکومیت خود به دلیل نوشتن نامه به سازمان ملل و ذکر بیعدالتیهای دادگاه ویژه روحانیت مجددا محکوم شد.
احمدپور که از جانبازان شیمیایی جنگ تحمیلی است و به همین دلیل به طور مرتب زیر نظر پزشکان بوده است از آغاز دورهٔ محکومیت جدید خود شرایط جسمانیاش وخیمتر شده و آلودگی هوای اهواز و گرد و غبار شدید نیز بیماری وی را تشدید کرده است. طبق اعلام پزشکی قانونی شهر اهواز، این زندانی سیاسی میبایست در مکانی خوش آب و هوا نگهداری شده و از شهر اهواز دور نگه داشته شود.
احمدپور چندی پیش از این نیز با انتشار دو نامه به رهبر جمهوری اسلامی با شرحی از اوضاع جسمانی خود از بیعدالتیهای دستگاه قضا سخن گفته بود.
وی همچنین پیشتر، در سال ۸۴ از اعضای فعال ستاد انتخاباتی مهدی کروبی در تهران بود.
این زندانی سیاسی از روز ۲۵ اردیبهشت سال ۹۱ با ارسال نامهای به رئیس زندان آغاز اعتصاب غذای خود را اعلام کرده و گفته است که تا رسیدن به خواستههایش دست از اعتصاب غذا بر نخواهد داشت حتی اگر منجر به مرگ وی شود.
نامهٔ وی به شرح ذیر است:
بسمه تعالی
ریاست محترم زندان سپیدار اهواز
سلام علیکم
احترما پیرو نامه مورخه ۲۰ اردیبهشت سال ۹۱ به آگاهی میرسانم ضمن سپاسگزاری از زحمات و مساعدت منطقی و قانونی حضرتعالی بدینوسیله آغاز اعتصاب غذا در اعتراض به برخورد ناعادلانهٔ مبتنی بر دشمنی و شکستن حریم قانون و شرع توسط مسئولان تصمیمگیرنده دادسرای ویژه روحانیت و ناامیدی از هرگونه رسیدگی قضایی به دادخواهیها و تظلمخواهیها در داخل کشور را اعلام مینمایم و تاکید میکنم این اعتصاب غذا تا آزادی بدون قید و شرط یا مرگ، تداوم خواهد داشت و از آنجایی که هیچ رفتار خردمندانهیی حاکم بر دستگاه ویژه روحانیت نسبت به آزادی و وضعیت بیماریام مشاهده نمیگردد، مرگ خود را حتمی دانسته و این مرگ را قصد عمدی از سوی عوامل اصلی دست اندرکار دادسرای ویژه روحانیت میدانم که جز برخورد کینهتوزانه و انتقامجویانهٔ مبتنی بر هب و بغضها هیچ حریم قانونی و منطقی نمیشناسند.
آنچه لازم و وظیفه بود در دو نامه خطاب مقام رهبری نوشتهام که خود به پروندهٔ جدید علیه من تبدیل شد و حتی اقدام به اعاده دادرسی در دستگاه ویژه غیرقضایی کردم که متاسفانه هیچکدام کارساز نبوده و گوش شنوایی پیدا نشد.
حال امید دارم مرگ سخاوتگونه و معترضانهام به عنوان یک روحانی مورد ستم و فدایی؛ حوزههای علمیه قم، نجف، مشهد و مراجع تقلید و مردم فهیم ایران و به خصوص ایل غیور بختیاری را به خود آورد و بیشتر از این در لاک سکوت نروند و فکری به حال بیعدالتیها و قانونشکنیهای دادسرای ویژه روحانیت و تظلمخواهیها کنند.
درود خدا بر آزاداندیشان و عدالتجویان عرصه دین و دانش، امید است مورد توجه و مغفرت خدای مهربان قرار بگیرم از همهگان طلب بخشش دارم.
سید احمد رضا احمدپور
زندان سپیدار اهواز
۹۱/۰۲/۲۵
امام جماعت روستای شیوه ابراهیم سردشت طبق احضاریهای که در آن به هیچ اتهامی اشاره نشده به دادگاه احضار شد.
به گزارش تارنمای موکریان، ماموستا سلام گلنواز امام جماعت محله شیوه ابراهیم سردشت طبق احضاریهای باید فردا ۲۸ اردیبهشت خود را به دادگاه ویژه روحانیت ارومیه معرفی کند.
گفته میشود در این احضاریه، اشارهای به اتهام نسبت داده به نامبرده نشده است.
برسی موارد حقوقی نقض شده در این گزارش:
• اصل ۲۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی: تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.
• بند ۱ ماده ۱۹ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی: هیچکس را نمیتوان بمناسبت عقایدش مورد مزاحمت اخافه قرار داد.
• بند ۲ ماده ۱۹ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی: هر
کس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی تفحص و تحصیل و اشاعه اطلاعات و
افکار از هر قبیل بدون توجه به سر حدات خواه شفاهاً یا بصورت نوشته یا چاپ
یا بصورت هنری یا به هر وسیله دیگر به انتخاب خود میباشد.
• ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر: هر
شخصی حق دارد از آزادی اندیشه، وجدان و دین بهرهمند شود: این حق مستلزم
آزادی تغییر دین یا اعتقاد و همچنین آزادی اظهار دین یا اعتقاد، در قالب
آموزش دینی، عبادتها و اجرای آیینها و مراسم دینی به تنهایی یا به صورت
جمعی، به طور خصوصی یا عمومی است.
• ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر: هر فردی حق آزادی عقیده و بیان دارد.
• بند ۱ ماده ۱۸ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی: هر
کس حق آزادی فکر، وجدان و مذهب دارد. این حق شامل آزادی داشتن یا قبول یک
مذهب یا معتقدات به انتخاب خود، همچنین آزادی ابراز مذهب یا معتقدات خود،
خواه بطور فردی یا جمعی، خواه به طورعلنی یا در خفا در عبادات و اجرای آداب
و اعمال و تعلیمات مذهبی میباشد.
• بند ۱ ماده ۱ اعلامیه مربوط به اشخاص متعلق به اقلیتهای ملی یا قومی، دینی و زبانی: از
موجودیت و هویت ملی، قومی، فرهنگی، دینی و زبانی اقلیتها در سرزمینهای
خود حمایت و ایجاد شرایط را برای ارتقای این هویت تشویق شود.
• بند ۱ و ۲ ماده ۲ اعلامیه مربوط به اشخاص متعلق به اقلیتهای ملی یا قومی، دینی و زبانی: اشخاص
متعلق به اقلیتها حق دارند در نهان و به طور علنی، آزادانه و بدون مداخله
و یا هر شکل از تبعیض، از فرهنگ خاص خود بهرهمند و برخوردار شوند، دین
خود را اعلام و به آن عمل کنند و به زبان خاص خود سخن بگویند و به صورتی
موثر در زندگی فرهنگی، دینی، اجتماعی، اقتصادی و عمومی شرکت کنند.
پلیس امروز اعلا کرد هم اکنون بیش از ۳۷
طرح در قالب ارتقای امنیت اجتماعی کشور در حال اجرا است که مهمترین آن
برخورد با بد پوششی است. طرحی که باعث شده است سردار روزبهانی رئیس پلیس
امنیت اخلاقی، پلیس را به علت کم کاری دستگاههای مسئول ویترین پلیس در
برخورد با بدحجابی معرفی کند.
گزارش تصویری از برخورد با زنان بدحجاب توسط رسانه های حکومتی:








